تبلیغات
مبین - تخطئه قیاس نزد شیعه، نشان از عقلانی بودن مکتب است.
" آنانکه خاک را به یک گوشه نظر کیمیا کنند................آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند "  

رهروان ولایت ـ  یکی از راههای عقلی و منطقی برای پی بردن به عقلانی بودن مکتب شیعه مقابله با مقدماتی است که با عقل تضاد دارد. رأی و قیاس و استحسان... از جمله‌ی این مقدمات است که در مکتب شیعه با آن مقابله شده است. تاکید بر عقلانی بودن ادله فقهی و منطقی شیعه کاملا روشن و مبرهن است و برای همین قواعد محکم عقلانی بوده که در طول اعصار هرگز رنگ پوسیدگی به خود نمیگرد بلکه هرلحظه به طراوت آن افزوده میگردد. قطعا در این مجال کوتاه پرداختن به تمام ابعاد این موضوع مستبعد است ولی به صورت خیلی خلاصه برای پی بردن به این مهم در ابتدا باید مقدماتی که در تضاد با عقل هستند به صورت کوتاه معنا شود و بعد از آن با ادله روائی باطل بودن آنها مورد بررسی کوتاهی قرار گیرد. البته پیگیری و مطالعه در این زمینه برای اهل علم مستکشف بابی مهم و تاثیر گذار برای اثبات عقلانیت شیعه خواهد بود.

 اهل رأی و قیاس معتقد بودند كه " عدالت " و " مصلحت " می تواند راهنمای خوبی برای فقیه باشد . اینجا بود كه فقیه ، خود را موظف می دید كه درباره آنچه " مقتضای عدالت " است و آنچه مصلحت اقتضا می كند بیندیشد . اصطلاحاتی از قبیل " استحسان " یا " استصلاح " از همین جا پیدا شد .به طور خلاصه معانی هرکدام از رأى عبارت است از نظریّه و فتواى فقیه در صورت عدم اطّلاع بر مدارك حكم از كتاب و سنَّت و قیاس عبارت است از كشاندن حكم بر موضوع مماثِل در صورت قطع و یا ظنّ و یا احتمال به وجود ملاك و مناط در این موضوع مماثل با موضوع حكم و استحسان عبارت است از نظریّه و فتوى با وجود حكم كتاب و سنّت برخلاف آن به مجرّد خوشایند آمدن آن نظریّه در نظر می باشد.[1]

فقه و اجتهاد شیعه، مانند كلام و فلسفه، راه مستقلّى طى كرد. در فقه شیعه، اصل تبعیّت احكام از مصالح و مفاسد نفس الامرى و قاعده ملازمه حكم عقل و شرع، مورد تأیید قرار گرفت و حق عقل در اجتهاد، محفوظ ماند. اما رأى و قیاس بیش از آنچه در میان گروه اهل حدیث از اهل تسنن مورد تخطئه واقع شده بود در میان شیعه مورد تخطئه قرار گرفت.

تخطئه قیاس در شیعه نه بدان جهت بود كه اصحاب حدیث از اهل تسنن مى‌‏گفتند- كه عبارت بود از عدم حجّیّت عقل به عنوان یكى از ادلّه شرعیّه در احكام- بلكه به دو جهت دیگر بود: یكى اینكه رأى و قیاس، عمل به ظنّ است نه عمل به علم، تبعیّت از خیال است نه تبعیّت از عقل؛ دیگر اینكه مبناى لزوم رجوع به رأى و قیاس این است كه اصول و كلیّات اسلامى وافى نیست، و این، ظلم و یا جهل به اسلام است. درست است كه بیان احكام همه مسائل بطور جزئى و فردى نشده است، و امكان هم ندارد، زیرا جزئیّات غیرمتناهى است؛ ولى كلیات اسلامى به نحوى تنظیم شده كه جوابگوى جزئیات بى‏پایان و اوضاع مختلف مكانى و شرائط متغیّر زمانى است.
علیهذا وظیفه یك فقیه این نیست كه به لفظ، جمود كند و حكم هر واقعه جزئى را از قرآن یا حدیث بخواهد؛ و این هم نیست كه به بهانه نبودن حكم یك مسأله، به خیالبافى و قیّاسى بپردازد؛ وظیفه فقیه «تفریع» و ردّ فروع بر اصول است. اصول اسلامى در كتاب و سنّت موجود است. فقط یك «هنر» لازم است و آن هنر «اجتهاد» یعنى تطبیق‏ هوشیارانه و زیركانه كلیات اسلامى بر جریانات متغیّر و زودگذر است.[2]

همچنانگه اشاره گردید تقابل برخی از این مقدمات با عقل بخاطر ظنّی بودن آنهاست و قرآن کریم هم از گرایش به ظن و مقدماتی که منجر به ظن شود نهی فرموده است: وَ ما یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَ‏ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ (یونس/36) و بیشتر آنها، جز از گمان (و پندارهاى بى‌‏اساس)، پیروى نمى‌‏كنند؛ (در حالى كه) گمان، هرگز انسان را از حقّ بى‏نیاز نمى‌‏سازد (و به حق نمى‏رساند)! به یقین، خداوند از آنچه انجام مى‌‏دهند، آگاه است!

اما در روایات متعدد هم به طرق مختلف از اهلبیت (علیهم السلام) این مقدمات تخطئه شده است و در این باره اتفاقات و داستان هایی هم نقل شده است که در این بخش پایانی به روایتی از حضرت علی(علیه السلام) بسنده می‌کنیم که حضرت فرمودند:

 ای شیعیان ما و کسانی که خود را بر حق و شیعه می دانید! از اصحاب رأى دوری کنید که آنان دشمنان سنّت هستند. این افراد، غافل و جاهلند از این که سنّت را حفظ کنند و سنّت هم امکان نگه داری به آنها نداده است. این افراد، بندگان خدا را بردۀ خویش می گیرند، و مال پروردگار را بین خود تقسیم می کنند [و به یک دیگر به ارث می دهند] و همچون بردگان در مقابل آنان گردن کج کرده و خوار و ذلیل می شوند و کسانی که همچون حیوانات، کورکورانه از آنان پیروی می کنند. اصحاب رأی، با اهل حق درگیر می شوند و خود را همانند ائمۀ راستگو جلوه می دهند، در حالی که از نادانان و کُفّار ملعون هستند. اگر از آنها چیزی را که نمی دانند، پرسیده شود، اِبا دارند از این که اعتراف به ندانستن کنند. با آراء خود در دین خدا تصرّف می کنند، پس گمراه شوند و گمراه نمایند. اگر دین به قیاس مى‏ بود هر آینه مسح به کف پاها بهتر از ظاهر و روی آن مى شد.‏[3]

شرح کوتاهی از این حدیث:

1. این حدیث شریف دربارۀ مذمّت و نکوهش اهل قیاس است که نباید از فتواهای چنین افرادی پیروی کرد؛ همان طور که امام علی(ع) در این سخن بیان فرمود.[4]

2. اصحاب رأى، اشخاصى هستند که به عقیدۀ خود و به قیاس عمل می کنند. آنهایی که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) از اهل بیت او فاصله گرفتند و خود را از سرچشمۀ معارف اسلامی محروم ساختند. این افراد، برای پیدا کردن پاسخ مسائل مورد نیاز به قرآن و احادیث نقل شده از پیامبر(ص) مراجعه می کردند و اگر چیزی نمی یافتند به رأی شخصی خود عمل می کردند و آن را به حساب اسلام می گذاشتند و این روش را «اجتهاد» می نامیدند و چه بسا دچار اشتباهات و خطاهایی می شدند، ولی با عنوان اجتهاد آن را توجیه می کردند؛ مثلاً ابن تیمیه که به بسیاری از خطاهای صحابه اعتراف دارد آنها را از موارد اجتهاد می داند و برای این افراد عذرتراشی می کند.[5]

3. عمل به «قیاس» در نزد علمای شیعه به دلیل عقل و نقل باطل و حرام است.[6]

4. بنابراین، این حدیث شریف، شامل فقها و مکتب فقهی شیعه نمی شود؛ زیرا شیعه بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص)، به وصایت و امامت دوازده امام معصوم(ع) معتقد است و آنها را تداوم وجود پیامبر(ص) می داند. برای همین، منابع چهارگانۀ استنباط احکام؛ یعنی کتاب، سنّت، اجماع و عقل، جایگاه ویژه‌اى به فقه و فقاهت مذهب شیعه بخشیده است.[7]

 

 

پی نوشت:
[1].  امام شناسى ج 16 و 17 ص 497
[2]. مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏1، ص: 58
[3]. «یَا مَعْشَرَ شِیعَتِنَا وَ الْمُنْتَحِلِینَ مَوَدَّتَنَا إِیَّاکُمْ وَ أَصْحَابَ الرَّأْیِ فَإِنَّهُمْ أَعْدَاءُ السُّنَنِ تَفَلَّتَتْ مِنْهُمُ الْأَحَادِیثُ أَنْ یَحْفَظُوهَا وَ أَعْیَتْهُمُ السُّنَّةُ أَنْ یَعُوهَا فَاتَّخَذُوا عِبَادَ اللَّهِ خَوَلًا وَ مَالَهُ دُوَلًا فَذَلَّتْ لَهُمُ الرِّقَابُ وَ أَطَاعَهُمُ الْخَلْقُ أَشْبَاهُ الْکِلَابِ وَ نَازَعُوا الْحَقَّ أَهْلَهُ وَ تَمَثَّلُوا بِالْأَئِمَّةِ الصَّادِقِینَ وَ هُمْ مِنَ الْکُفَّارِ الْمَلاعِینِ فَسُئِلُوا عَمَّا لَا یَعْلَمُونَ فَأَنِفُوا أَنْ یَعْتَرِفُوا بِأَنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ فَعَارَضُوا الدِّینَ بِآرَائِهِمْ فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا أَمَا لَوْ کَانَ الدِّینُ بِالْقِیَاسِ لَکَانَ بَاطِنُ الرِّجْلَیْنِ أَوْلَى بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِهِمَا». مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 2، ص 84، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[4].ر.ک: علامه حلى، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص 402 – 405، دار الکتاب اللبنانی، بیروت، چاپ اول، 1982م؛ بحرانى، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، محقق و مصحح: ایروانى، محمد تقى، مقرم، سید عبد الرزاق، ج 1، ص 62، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ اول، 1405ق؛ رازى نجفى اصفهانى، محمد تقى، الاجتهاد و التقلید (هدایة المسترشدین)، ص 484، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ اول، بی تا.  
[5].ابن تیمیه حرّانی، منهاج السنة النبویة، ج 3، ص 19 به بعد، مکتبة ابن تیمیّه، قاهره، چاپ دوم، 1409ق.
[6]. ر.ک: نمایه های «اجتهاد و قیاس»، سؤال 9036؛ «فرق برهان عقلی با قیاس فقهی»، سؤال 12352؛ «رد قاعدۀ تصویب و ترغیب به اجتهاد»، سؤال 384.
[7].  ر.ک: نمایه های «مبانی صدور فتوا»، سؤال 524؛ «اجتهاد در قران و روایات»، سؤال 795.





طبقه بندی: تربیتی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1393 | توسط : محمد فروهر | نظرات()